یادداشت|حمله علیه زیرساختهای حیاتی ایران اقتصاد دنیا را به نابودی میکشاند
گروه: یادداشت | کد خبر: 126328 | تاریخ: ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۸
به گزارش پیشگام اقتصاد، سعید شهرابی فراهانی، تحلیل گر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بینالملل و حوزه امنیت ملی در یادداشتی نوشت: در مطالعات راهبردی، هیچ عملیات بزرگ نظامی صرفاً با اتکا به توان تسلیحاتی آغاز نمیشود؛ بلکه زمانی کلید میخورد که طراحان جنگ به این جمعبندی برسند که هزینه پاسخ متقابل طرف مقابل به پایینترین سطح ممکن رسیده است. از همین منظر، اگر روزی حملهای گسترده علیه تأسیسات حیاتی ایران در دستور کار یک ائتلاف نظامی قرار گیرد، به احتمال زیاد نه در اوج قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران، بلکه در مقطعی خواهد بود که مهاجم تصور کند توان پاسخ متقابل ایران به اندازهای کاهش یافته که بتواند اهداف خود را با کمترین هزینه محقق سازد. این نقطه را میتوان «آستانه فروپاشی بازدارندگی» نامید.
در چنین شرایطی، سناریوی احتمالی، صرفاً یک حمله هوایی نخواهد بود، بلکه میتواند در قالب یک «نبرد ترکیبی» طراحی شود؛ نبردی که در آن عملیات هوایی، دریایی، زمینی، سایبری، اطلاعاتی و جنگ شناختی بهصورت همزمان و مکمل یکدیگر عمل کنند تا فرصت بازیابی، سازماندهی و واکنش از طرف مقابل سلب شود.
نخستین مرحله چنین عملیاتی میتواند حملات دقیق به مراکز فرماندهی، سامانههای پدافندی، مراکز ارتباطی و زیرساختهای موشکی باشد. هدف این مرحله، مختل کردن چرخه فرماندهی و کنترل و کاهش توان پاسخ در ساعات اولیه بحران است؛ زیرا در دکترین نظامی قدرتهای بزرگ، فلج کردن ساختار تصمیمگیری، مقدم بر انهدام تجهیزات تلقی میشود.
در مرحله بعد، امکان اجرای عملیاتهای محدود زمینی یا آبی ـ خاکی علیه برخی نقاط حساس و راهبردی وجود دارد. هدف اینگونه عملیاتها الزاماً اشغال سرزمینی بلندمدت نیست، بلکه ایجاد برتری تاکتیکی، اعمال فشار سیاسی و تغییر موازنه روانی است. از این منظر، نقاطی که در امنیت خطوط کشتیرانی و انرژی نقش تعیینکننده دارند، همواره در محاسبات نظامی جایگاه ویژهای خواهند داشت.
همزمان، نیروهای ویژه میتوانند مأموریتهایی با پیچیدگی بالا را دنبال کنند؛ مأموریتهایی که مبتنی بر اطلاعات دقیق، غافلگیری، سرعت عمل و فناوریهای نوین هستند. تجربه جنگهای معاصر نشان داده است که عملیاتهای ویژه، در صورت موفقیت، میتوانند آثار راهبردی قابل توجهی بر روند یک درگیری داشته باشند.
در کنار میدان نبرد، جنگ سایبری و شناختی نیز به یکی از ارکان اصلی جنگهای نسل جدید تبدیل شده است. حمله به زیرساختهای ارتباطی، شبکههای انرژی، سامانههای مالی، عملیات روانی و تلاش برای ایجاد اختلال در تصمیمگیری سیاسی، بخش جداییناپذیر هر سناریوی پیچیده نظامی است. در چنین نبردهایی، افکار عمومی و فضای رسانهای، خود به یک میدان جنگ تبدیل میشوند.
از سوی دیگر، زیرساختهای حیاتی نظیر شبکه برق، انرژی، حملونقل و ارتباطات نیز ممکن است در کانون توجه قرار گیرند؛ زیرا تجربه جنگهای اخیر نشان داده است که ایجاد اختلال در این حوزهها، گاه پیامدهای اقتصادی و روانی گستردهتری نسبت به حملات صرفاً نظامی به همراه دارد.
دررفتار بازیگران نیز نباید نقش شخصیت تصمیمگیرندگان را نادیده گرفت. برخی تحلیلگران معتقدند که دونالد ترامپ در مقایسه با رؤسای جمهور متعارف آمریکا، آمادگی بیشتری برای اتخاذ تصمیمهای غیرمتعارف و پرریسک با هدف ایجاد اثر سیاسی و رسانهای از خود نشان داده است. با این حال، حتی در چنین شرایطی نیز آغاز یک جنگ گسترده، حاصل مجموعهای از محاسبات نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و سیاسی است و نه صرفاً اراده یک فرد.
یک واقعیت راهبردی را نباید از نظر دور داشت؛ جمهوری اسلامی ایران طی دهههای گذشته، بخش مهمی از دکترین دفاعی خود را بر پایه بازدارندگی چندلایه بنا کرده است. توسعه توان موشکی، تقویت سامانههای پدافندی، افزایش توان پهپادی، ارتقای ظرفیتهای دریایی و آمادگی مستمر نیروهای مسلح، با هدف افزایش هزینه هرگونه تجاوز احتمالی صورت گرفته است.
توان موشکی ایران، به عنوان یکی از ارکان اصلی بازدارندگی، در کنار تجربه عملیاتی و آمادگی ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایر نیروهای مسلح، بخشی از معادله امنیتی منطقه را شکل داده است. بر همین اساس، هر بازیگری که سناریوی اقدام نظامی را بررسی میکند، ناگزیر باید هزینههای بالقوه چنین تصمیمی را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
در نهایت، آینده امنیت منطقه نه صرفاً به قدرت آتش، بلکه به کیفیت بازدارندگی، انسجام فرماندهی، تابآوری ملی و توان مدیریت بحران وابسته است. هرچند سناریوهای مختلف همواره در اتاقهای فکر نظامی مورد بررسی قرار میگیرند، اما آنچه در عمل سرنوشت یک تقابل را رقم میزند، آمادگی همهجانبه، قدرت واکنش و اراده دفاع از منافع ملی است.
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کردهاند که خود را برای طیفی از سناریوهای احتمالی آماده میدانند
و فلسفه وجودی قدرت دفاعی کشور، جلوگیری از تحمیل جنگ و افزایش هزینه هرگونه تجاوز است. از این منظر، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با عدم قطعیتها و مخاطرات جدی برای مهاجم همراه خواهد بود و همین واقعیت، همچنان مهمترین رکن بازدارندگی به شمار میرود. در چنین معادلهای، حفظ انسجام ملی، اتکاء به توان داخلی و آمادگی مستمر نیروهای مسلح، مهمترین پشتوانه عبور از بحرانها و صیانت از امنیت و تمامیت ارضی کشور خواهد بود.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید