یادداشت|جنگ بر سر ۵۳ روز
گروه: یادداشت | کد خبر: 128139 | تاریخ: ۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۹
به گزارش پیشگام اقتصاد، سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بینالملل و حوزه امنیت ملی در یادداشتی نوشت: دشمن به دنبال آتشبس نیست؛ به دنبال خرید زمان است؛ در جنگهای بزرگ، گاهی مهمترین سلاح نه موشک است، نه هواپیما و نه ناو؛ زمان است. طرفی که بتواند زمان را مدیریت کند، میتواند ذخایر خود را بازسازی کند، اقتصادش را ترمیم کند، افکار عمومی را مدیریت کند، ائتلافهای خود را بازسازی کند و برای مرحله بعدی جنگ آماده شود.
از همین زاویه، تحولات اخیر را نباید صرفاً با دوگانه «جنگ یا مذاکره» تحلیل کرد. پرسش اصلی این است: چه کسی از کاهش تنش سود میبرد و چه کسی از ادامه فشار؟ چه کسی زمان میخرد و چه کسی زمان از دست میدهد؟ اگر بازه ۵۳روزه مطرحشده تا انتخابات میاندورهای آمریکا را یک فرض تحلیلی در نظر بگیریم، این مدت میتواند به یک پنجره مهم راهبردی تبدیل شود؛ پنجرهای که در آن هر دو طرف تلاش خواهند کرد پیش از تغییر شرایط سیاسی، اقتصادی و نظامی، موقعیت خود را تثبیت کنند.
۱. راهبرد دشمن؛ کاهش هزینه و خرید زمان
دشمنی که در میدان نظامی تحت فشار قرار گرفته، الزاماً به دنبال پایان جنگ نیست؛ ممکن است تلاش کند شکل جنگ را تغییر دهد.
اگر فشار نظامی افزایش یافته باشد، انتقال میدان از موشک و پهپاد به دیپلماسی، بازار انرژی، رسانه و عملیات روانی میتواند بخشی از یک راهبرد جامع باشد. در چنین شرایطی، ایجاد فضای مذاکره ممکن است چند هدف را همزمان دنبال کند: کاهش انتظارات بازار از تداوم بحران، کنترل قیمت انرژی، کاهش فشار سیاسی داخلی و مهمتر از همه، خرید زمان برای بازسازی ظرفیتهای نظامی و اقتصادی. بنابراین هر پیشنهاد مذاکره باید نه فقط بر اساس محتوای آن، بلکه بر اساس زمان، شرایط و انگیزه پشت آن ارزیابی شود. سؤال کلیدی این است:
چه کسی اکنون بیشتر به زمان نیاز دارد؟ اگر پاسخ این سؤال طرف مقابل باشد، هر تصمیم درباره آتشبس یا کاهش تنش باید با حساسیت بسیار بیشتری بررسی شود.
۲. نفت؛ سلاحی که صدای انفجار ندارد
در جنگ ترکیبی، نفت میتواند همان نقشی را ایفا کند که موشک در میدان نظامی دارد. افزایش قیمت انرژی میتواند هزینه تولید و حملونقل را بالا ببرد، تورم ایجاد کند و فشار سیاسی بر دولتهای غربی وارد سازد.
بنابراین بازار نفت فقط یک بازار اقتصادی نیست؛ یکی از میدانهای اصلی رقابت ژئوپلیتیک است.
هر پیام سیاسی که احتمال کاهش تنش را افزایش دهد، میتواند انتظارات بازار را تغییر دهد. پس اگر فشار انرژی یکی از اهرمهای مهم ایران باشد، باید مراقب بود که پیامهای سیاسی و دیپلماتیک، ناخواسته این اهرم را خنثی نکنند. این به معنای مخالفت با دیپلماسی نیست؛ بلکه به این معناست که دیپلماسی باید بخشی از راهبرد قدرت ملی باشد.
۳. از پیروزی در میدان تا پیروزی در سیاست؛ حلقه مفقوده جنگهای فرسایشی
مهمترین خطای راهبردی در بسیاری از جنگها این است که یک طرف تصور میکند موفقیت تاکتیکی، خودبهخود به پیروزی راهبردی تبدیل خواهد شد. در حالی که میان این دو فاصله بسیار زیادی وجود دارد. ممکن است یک کشور در یک مرحله از جنگ، برتری موشکی، اطلاعاتی یا عملیاتی به دست آورد؛ اما اگر نتواند این برتری را به تغییر محاسبات دشمن تبدیل کند، مزیت ایجادشده ممکن است موقتی باشد. به بیان دیگر: موشک میتواند یک هدف را منهدم کند؛ اما تنها سیاست درست است که میتواند محاسبات دشمن را تغییر دهد. برای تبدیل قدرت نظامی به دستاورد سیاسی، دستکم پنج حلقه باید به یکدیگر متصل شوند:
قدرت نظامی → فشار اقتصادی → فشار سیاسی → تغییر محاسبات دشمن → توافق یا ترتیبات سیاسی مطلوب.
اگر این زنجیره در حلقه چهارم متوقف شود، پیروزی نظامی ممکن است صرفاً یک موفقیت کوتاهمدت باقی بماند. از همینجا مسئله آتشبس اهمیت پیدا میکند. آتشبس به خودی خود نه شکست است و نه پیروزی. ارزش آن به این بستگی دارد که در چه نقطهای از منحنی قدرت دو طرف برقرار شود. اگر یک طرف در اوج فشار بر دشمن، آتشبس را بدون دریافت امتیاز قابلتوجه بپذیرد، ممکن است بخشی از اهرم فشار خود را از دست بدهد. اما اگر آتشبس پس از تثبیت دستاوردهای نظامی، دریافت تضمینهای مشخص، محدود کردن توان دشمن یا ایجاد ترتیبات امنیتی جدید صورت گیرد، میتواند بخشی از یک پیروزی راهبردی باشد. بنابراین معیار درست برای ارزیابی آتشبس این نیست که:
۳. آیا جنگ متوقف شد؟
بلکه باید پرسید: بعد از توقف جنگ، کدام طرف موقعیت بهتری نسبت به قبل دارد؟ این تفاوت میان آتشبس تاکتیکی و آتشبس راهبردی است. آتشبس تاکتیکی ممکن است صرفاً گلولهباران را متوقف کند. اما آتشبس راهبردی باید موازنه را تغییر دهد. پنجره فرصت؛ چرا زمانبندی مهم است؟ در هر جنگی، یک منحنی قدرت وجود دارد. قدرت یک طرف در طول زمان افزایش و کاهش پیدا میکند.
ذخایر موشکی، توان اقتصادی، ظرفیت تولید، وضعیت افکار عمومی، حمایت متحدان و حتی قیمت انرژی دائماً در حال تغییر هستند. بنابراین ممکن است نقطهای وجود داشته باشد که هزینه ادامه جنگ برای دشمن به حداکثر رسیده باشد. اگر در همین نقطه آتشبس برقرار شود، باید اطمینان حاصل کرد که دستاوردهای ایجادشده تثبیت میشوند. در غیر این صورت، دشمن ممکن است از آتشبس برای بازسازی خود استفاده کند و پس از چند ماه یا چند سال، جنگ را در شرایطی آغاز کند که موازنه دیگر مانند گذشته نیست. این همان چیزی است که در ادبیات راهبردی میتوان آن را «خطر از دست دادن پنجره فرصت» نامید. آتشبس باید چه چیزی را تضمین کند؟ یک تصمیم راهبردی درباره توقف جنگ باید دستکم چند سؤال را پاسخ دهد:
۱. آیا توان نظامی دشمن محدود شده است؟
۲. آیا توان بازسازی سریع او کاهش یافته است؟
۳. آیا دستاوردهای اقتصادی و انرژی حفظ شدهاند؟
۴. آیا ترتیبات امنیتی جدید ایجاد شده است؟
۵. آیا دشمن برای نقض توافق هزینه مشخصی خواهد پرداخت؟
۶. آیا ایران در صورت نقض توافق، توان بازگشت سریع به وضعیت فشار را دارد؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، آتشبس ممکن است تنها توقف موقت درگیری باشد، نه پایان یک مرحله از جنگ.
۴. مذاکره؛ نه تابو، نه معجزه
مذاکره ذاتاً نه خوب است و نه بد. مذاکره زمانی ارزشمند است که بخشی از یک راهبرد باشد. اگر مذاکره بتواند تحریمها را کاهش دهد، تضمین ایجاد کند، شکاف میان دشمنان را افزایش دهد یا دستاوردهای میدان را تثبیت کند، ابزار قدرت است. اما اگر مذاکره صرفاً فشار را از روی دشمن بردارد و به او فرصت بازسازی بدهد، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. بنابراین سؤال درست این نیست: مذاکره کنیم یا نکنیم؟ بلکه: چه زمانی، با چه شروطی، درباره چه موضوعی و در برابر چه امتیازی مذاکره کنیم؟
۵. جنگ شناختی؛ نبرد بر سر ادراک
جنگ امروز فقط جنگ موشکها نیست؛ جنگ بر سر برداشت جامعه از قدرت و ضعف نیز هست. اگر دشمن بتواند این تصور را ایجاد کند که ادامه مقاومت غیرممکن است، حتی بدون پیروزی نظامی میتواند بخشی از اهداف خود را محقق کند. از سوی دیگر، ادعای پیروزی مطلق بدون پشتوانه نیز میتواند خطرناک باشد. راهبرد ارتباطی مؤثر باید واقعبینانه باشد: نه ترساندن جامعه و نه ایجاد توهم شکستناپذیری. جامعه باید بداند که جنگ هزینه دارد، اما دشمن نیز هزینه میدهد.
۶. ۵۳ روز؛ فرصت تصمیمسازی
اگر ۵۳ روز را یک پنجره راهبردی در نظر بگیریم، باید در این مدت چند هدف همزمان دنبال شود: حفظ انسجام داخلی، تقویت بازدارندگی، حفظ اهرمهای اقتصادی، جلوگیری از کاهش غیرضروری فشار بر دشمن، حفظ کانالهای ارتباطی برای جلوگیری از سوءمحاسبه و مهمتر از همه، تبدیل قدرت میدان به دستاورد سیاسی. این یعنی ایران نباید خود را در دوگانه «جنگ یا مذاکره» گرفتار کند. گزینه سوم وجود دارد: فشار همراه با دیپلماسی. کانال ارتباطی میتواند باز باشد، اما اهرم فشار نیز باید حفظ شود. پیام میتواند منتقل شود، اما امتیاز رایگان نباید داده شود. مذاکره میتواند انجام شود، اما نباید به دشمن اجازه داد از آن برای بازسازی موقعیت خود استفاده کند.
جمعبندی؛ زمان، خود یک سلاح است
در جنگ ترکیبی، پیروزی فقط با تعداد موشکها یا حجم عملیات مشخص نمیشود. پیروزی زمانی شکل میگیرد که قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، قدرت انرژی، قدرت رسانهای و قدرت دیپلماتیک در یک جهت حرکت کنند. نباید هر مذاکرهای را خیانت دانست؛ همانگونه که نباید هر آتشبسی را پیروزی تلقی کرد. معیار باید روشن باشد: آیا تصمیم اتخاذشده، موقعیت ایران را نسبت به قبل قدرتمندتر میکند یا ضعیفتر؟ اگر پاسخ روشن نباشد، تصمیم راهبردی هنوز آماده اتخاذ نیست.
۵۳ روز آینده ـ در صورت صحت این برآورد زمانی ـ صرفاً یک شمارش معکوس انتخاباتی نیست؛ میتواند بخشی از رقابت بزرگتر بر سر زمان، انرژی، بازدارندگی و شکل آینده نظم منطقهای باشد. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که چه کسی بیشتر درباره مذاکره صحبت میکند. پرسش این است: چه کسی میتواند زمان را به خدمت قدرت خود بگیرد و دستاورد میدان را به یک واقعیت سیاسی پایدار تبدیل کند؟ زیرا در جنگهای بزرگ، شکست همیشه با عقبنشینی نظامی اتفاق نمیافتد؛ گاهی زمانی رخ میدهد که یک طرف، در اوج فشار بر دشمن، اهرمهای خود را بدون دریافت دستاورد متناسب کنار میگذارد. نه جنگطلبی، نه سادهاندیشی دیپلماتیک؛ بلکه فشار هوشمند، مذاکره از موضع قدرت و مدیریت راهبردی زمان.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید